loader image

روان‌شناسی محیطی بخش سوم

موضوع اصلی در روان‌شناسی محیطی:

اساسی‌ترین موضوع در علم روان‌شناسی محیط، کشف تاثیر محیط بر رفتار انسان، و چگونگی کنش متقابل انسان و محیط است. شناسایی رابطه میان این دو، متضمن زمینه‌ای شناختی در مطالعه محیط است که در نهایت به ره‌آوردی پیش‌بینانه نیز منجر می‌شود؛ این قدرت را به ما می‌دهد که رفتارهای آتی یک فضای هنوز ساخته نشده را در مرحله طراحی پیش‌بینی کنیم. همین توانایی است که اهمیت مطالعات روان‌شناختی را در زمینه نظریه و عمل معماری توجیه می‌کند.

اما می‌توان مدلی از موضوع مورد مطالعه روان‌شناسی محیط ارائه کرد. در این مدل دو عنصر نیاز به تعریف و تبیین و بررسی دارند تا بتوان چارچوب نظری را تدوین کرد. اول رفتار است. در مدل مطالعاتی، باید ماهیت و معنای رفتار تبیین شود. دوم محیط است که نیازمند ارائه تعریفی جامع است. موضوع هر دانش آن عامل اساسی‌ست که آن دانش را از دیسیپلین‌های دیگر متمایز ساخته و چارچوب‌ها و حوزه‌های آن را تعریف می‌کند. در علم روان‌شناسی محیط نیز رفتار و محیط موضوع اصلی هستند. از سوی دیگر هر نظریه‌ای که تاثیر محیط بر رفتار انسان را توضیح دهد می‌تواند در حوزه دانش روان‌شناسی محیطی قرار گیرد و از همین رو حامل آموزه‌هایی برای فرایند طراحی در معماری، و نظریه معماری باشد.

از نخستین گام‌ها در تبیین مفاهیم مورد اشاره، دسته‌بندی آن‌هاست. مثلا رفتار در قالب رفتار فردی، یا رفتار اجتماعی مد نظر قرار می‌گیرد. مفهوم رفتار را اصولا بر اساس بنیان‌های آن بازمی‌شناسند. این بنیان‌ها عبارت است از ادراک، شناخت، و احساس. مثلا وقتی از کیفیت‌هایی مثل خوانایی فضا و تصورپذیری آن صحبت می‌کنیم، جنبه‌هایی از رفتار را مد نظر داریم که به لحاظ ادراک و شناختی که در رفتار صورت می‌گیرد قابل بررسی هستند. از این روست که روان‌شناسی محیطی با کیفیات محیطی نیز در ارتباط است و به مفهوم فضا و معماری نزدیک می‌شود. روان‌شناسی محیطی در مورد مفهوم محیط، به عناصر تشکیل دهنده آن، از جمله به جنبه‌های فیزیکی محیط می‌پردازد و از صدا، نور، مقیاس، آلودگی‌های صوتی یا حتی آلودگی هوا، و غیره صحبت می‌کند.

 

ماهیت رفتار

کاربرد اصطلاح رفتار به معنای خاصی که در روان‌شناسی دارد امری کهن نیست. طی دهه ۱۹۵۰ بود که بنیادی به اسم اِف‌اِف‌اِف با پایه‌ریزی برنامه‌ای خاص، تقریبا برای اولین بار این مفهوم را تبیین و تعریف کرد. رفتار محیطی رفتاری‌ست که در ارتباط با محیط، و به ویژه محیط بیرونی صورت می‌گیرد. اما علوم رفتاری هم به رفتارهای بیرونی، و هم به رفتارهای درونی می‌پردازد. منظور از رفتارهای درونی آن سازمان‌های درونی‌ست که تحت عناوینی مثل نگرش‌ها می‌شناسیم. رفتارهای درونی هم می‌توانند معنای کارکرد داشته باشند، و هم می‌توانند به ایجاد کارکردها ختم شوند. مثلا وقتی نگرش یک انسان به محیط مثبت است، رفتار وی در جهت حفظ محیط خواهد بود. در نتیجه ریشه‌های رفتار محیطی در کارکرد‌های ذهنی انسان یا نگرش‌های اوست. نگرش‌ها، اعتقادات، انگیزش‌ها، همگی در زمره کارکردهای ذهنی (رفتارهای درونی) هستند. انگیزش‌ها در این میان همان پایه و اساس علوم رفتاری و خودِ رفتارها هستند.

بنابراین می‌توان رفتار را به صورت حاصل عملکردی که شخص نسبت به محیط دارد تعریف کرد- نوعی عملکرد که حاصل تعامل میان شخص و محیط بوده و نه تنها پاسخ‌های بیرونی را در خود دارد، بل‌که رفتارهای درونی، مثل نگرش‌ها، ارزش‌ها و انگیزها را نیز شامل می‌شود.

اتمسفر و معماری

نگرش‌ها در روان‌شناسی محیطی به معناهای متعددی مد نظرند. نگرش زیستی، نگرش رفتاری، نگرش پدیدارشناختی، نگرش شناختی، نگرش روانکاوانه، به ترتیب زمینه‌های متعددی هستند که روان‌شناسی نگرش به آن‌ها می‌پردازد.

اتمسفر و معماری

در نگرش زیستی برای شناختن رفتار از کنش‌های زیستی استفاده می‌شود. در نگرش رفتاری بیش‌تر بر نقش عوامل محیط خارجی  بر رفتار فرد تاکید می‌شود. در این نگرش به آن‌چه درون انسان می‌گذرد توجهی نمی‌شود. آن‌چه مهم می‌نماید تاثیر محرک‌های بیرونی بر رفتارهای بیرونی است. اسکینز در این رابطه می‌گوید تنها به آن‌چه بیرونی باشد اعتقاد دارد. واتسون از دیگر افرادی‌ست که فعالیت‌ش معطوف به این نگرش بوده و این پرسش اساسی را مطرح کرده است که آیا محیط بیرون بر رفتار تاثیر می‌گذارد یا خیر. این پرسش را می‌توان در چنین دیاگرامی تصویر کرد.

اتمسفر و معماری

نگرش شناختی اما معتقد است علت اصلی رفتارهای بیرونی کارکردهای ذهنی هستند. از این‌رو اگر می‌خواهیم رفتار انسان را در مقابل محیط پیرامون‌ش شناخته و درک کنیم، باید بفهمیم در ذهن وی چه می‌گذرد. کپلان، پیاژه، و نیسر از دسته افرادی هستند که رویکرد شناختی به رفتار محیطی دارند. در این رویکرد به این می‌پردازند که حافظه، یادگیری، فراموش کردن، به خاطر سپردن، و چنین کنش‌های ذهنی، دقیقا چه هستند و چگونه رابطه شناختی میان انسان با محیط را شکل می‌دهند.

رویکرد روانکاوانه، که افردای هم‌چون فروید و یونگ بنیان‌گذاران آن هستند، بر ناخودآگاهی فرایندهایی تاکید دارد که از این نگاه بیش‌ترین تاثیر را بر رفتار انسان دارند. عالمان روان‌کاوی معتقدند که رفتارهای ما تحت تاثیر سطح ناخودآگاه ذهن است و به همین دلیل آن‌ها از ضمیر ناخودآگاه صحبت کرده و مشغول شناخت آن اند. البته شناخت ضمیر ناخودآگاه چالش‌های فراوان و خاص خود را دارد. فروید می‌گوید اگر ذهن را کوه یخی فرض کنیم که بر آب شناور است، آن‌گاه ضمیر ناخودآگاه آن بخش اعظم آن است که در آب فرو رفته، و آگاهی تنها آن بخش کوچکی‌ست که از آب بیرون می‌ایستد. برخی شناخت کامل و دسترسی به ضمیر ناخودآگاه را ناممکن می‌پندارند و از سوی دیگر بر این باورند که غالب محیط مصنوع حاصل کنش‌هایی‌ست که انعکاسی از این سطح ذهن اند.

رویکرد پدیدارشناسانه اما بر آن است تا به ما بگوید شناخت انسان باید از درون باشد و باید انسان را از منظر خاص انسان، طی روندی پدیدارشناسانه درک کرد. تجربه درونی و شخصی هر فرد، چارچوب‌های شناخت را نیز فراهم می‌آورد. پدیدارشناسی اصولا مبنی بر شناخت‌شناسی‌ای ا‌ست که همه عوامل جانبی یک امر را طی فرایندی استعلایی، از آن می‌زداید (در اپوخه قرار می‌دهد). رویکرد پدیدارشناسانه، یا رویکرد انسانی بر آن است که نمی‌توان با روش‌های علمی مرسوم انسان و رفتارهایش را فهمید. هدف روان‌شناسی در این رویکرد باید کمک به انسان باشد تا توانایی‌های بالقوه وی به کیفیت‌های بالفعل تبدیل شود. به تعبیری می‌توان گفت در این نگاه، محیط باید از انسان دستگیری نماید. در پدیدارشناسی محیط و رفتار، انسان موجودی‌ست منحصر به فرد و دارای اختیار، که می‌تواند مسیر، و در نتیجه محیط خود را شکل دهد. نیروهای انگیزشی هر فرد وی را به رشد و شکوفایی هدایت می‌نماید. فرض مهم دیگر در نگرش پدیدارشناسانه، آن است که شناخت انسان مقدم بر شناخت فرهنگ است. مازلو یکی از افرادی‌ست که بر اساس نگرش پدیدارشناسانه در روان‌شناسی محیطی، مفهومی تحت عنوان روان‌شناسی انسان‌گرا را بسط داده است. وی در فصل‌هایی از کتاب انگیزش و شخصیت درباره این رویکرد در روان‌شناسی توضیح می‌دهد.

رویکرد بوم‌شناختی در مطالعات رفتار و محیط، ترکیبی است از رویکردهای پدیدارشناختی، زیستی و شناختی. دو دیدگاه متفاوت در این رویکرد وجود دارد:

۱) دیدگاه بوم‌شناختی راجر بارکر، که بر تاثیر قوی محیط بر رفتار تاکید دارد.
۲) دیدگاه بوم‌شناختی گیبسون که مبنی بر رویکردی شناختی‌ است.

بارکر متخصص روان‌شناسی کودک بود. و مفاهیم «مقر‌ رفتاری» و تئوری «تجهیز» را ابداع کرده و بسط داد. بارکر با بررسی زندگی جاری در یک شهرک، متوجه شد که رفتارهای افراد تنوع چندانی نداشته و فعالیت‌های تفریحی، تحصیلی، و غیره را می‌توان در قالب الگوهای رفتاری دسته‌بندی کرد. مقر‌های رفتاری مکان‌هایی هستند که هر کدام به الگوهای رفتاری خاصی تعلق دارند. در این دیدگاه عامل اساسی تغییر رفتار، تاثیراتی دانسته شده است که محیط بر افراد و رفتار آن‌ها می‌گذارد. بنابراین هدف مشاهده دقیق رفتار در محیط، شناسایی الگوهای رفتاری و تاثیر محیط بر آن‌هاست. کتاب مقدمه‌ای بر روان‌شناسی بوم‌شناختی اثر آلان ویکر، توضیحی است از این دیدگاه در مطالعه رفتار و محیط.

گیبسون اما دیدگاه دیگری نسبت به بوم و بوم‌شناسی داشت. رویکرد گیبسون را تحت عنوان روان‌شناسی ادراکی می‌شناسیم. برخی گیبسون را تاثیرگذارترین روان‌شناس قرن بیستم در زمینه فهم ادراک بصری دانسته اند. وی در اثر کلاسیک خود، ادراک دیداری جهان (۱۹۵۰) نظریه رایج رفتارگرایان را بر اساس مشاهدات تجربی خود نفی می‌کند- این نظریه معتقد بود که حیوانات اطلاعات را از محیط پیرامون نمونه‌برداری می‌کنند. اما گیبسون ایده جریان بصری را بسط داد و بعدا آن را در نظریه اَفوردَنس به کار برد. بنا به نظریات گیبسون فرد، جریان بصری را (جریان آشکار حرکت اشیا در زمینه بصری نسبی بیننده تعریف کرد) با استفاده از الگوی نور، که بر شبکیه چشم تعریف شده است تعیین می‌کند. اَفوردَنس به فرصت‌هایی اشاره دارد که یک شی یا محیط برای ایجاد کنش در اختیار می‌گذارد. این مفهوم به ویژه در زمینه طراحی و ارگونومی بسیار مورد استفاده و ارجاع بوده است.